برگه های سبز و آبی و قرمز و سفید زیر پاهای کوچکش لگد مال می شوند.
ماشین ها بوق می زنند و صدایشان با صدای شعارها در هم می آمیزد.«زندانی سیاسی..» «مفسد اقتصادی...»،«آزادی اندیشه...»،«عدالت اقتصادی...»،معنی تمام کلمات را نمی فهمد.فکر می کند که چند روز است خیابان ها شلوغ تر شده.از این که کسی به او توجهی نمی کند ناراحت نیست.قلب کوچکش یاد نگرفته کینه ورزی را.نمی فهمد حسادت و نفرت و قدرت طلبی یعنی چه.او خوشحال است.نه اینکه باید خوشحال باشد ....نه...حتی به او حق می دهم اگر گله کند...اگر بخواهد از زمان ...از زمین...حتی از خدا گله کند که چرا؟؟؟اما او لبخند می زند و به صدای ترانه ای که برادر کوچکش می خواند می اندیشد...«یه دلم می گه برم...برم...یه دلم می گه نرم...نرم...طاقت نداره...دلم...دلم...بی تو چه کنم....»لبخند می زند و راضی است.از هیچ کس هیچ نمی خواهد.برای او همین که کنار سینما آفریقا با برادرش ساز بزند و بخواند کافی است.کاش به قدر او قانع بودیم...کاش به قدر او از دنیا می خواستیم...کاش به قدر او از محبت سرشار و از کینه تهی بودیم...
این روزها همه جا بحث انتخابات است.توی تاکسی ،توی خیابان،حتی از کنار رهگذران که می گذری.
خوشحالم به خاطر اینکه جو سرد و یخ زده و خطرناک چهار سال پیش را نمی بینم و یا کمتر می بینم.امیدوارم آن جماعتی که هنوز معتقد به اعتراض مدنی خاموش هستند ،بدانند که مسئله مهم تر از آن است که به نظر می آید.
به میر حسین موسوی رای می دهم چون:
-به کیان خانواده و حضور زن در اجتماع معتقد است.به دلیل اینکه نقش زنان را در اجتماع محدود به نقش خواهری و نقش مادری نمی داند.معتقد به برابری است.زنان سرزمین من حق دارند که دیده شوند،نه در نقش های کلیشه ای سنتی و نه همیشه در کنج خانه.چرا همیشه پشت یک مرد موفق یک زن موفق است و نه در کنار او؟
-به کرامت انسانی معتقد است.در جواب دوست عزیزی که گفت:کرامت انسان به چه دردمان
می خورد می گویم که همه چیز در همین کرامت نهفته است که بدا به آن روزی که انسان،محترم شمرده نشود...
-به حکومت قانون معتقد است.و این همان حلقه ی گم شده است.رییس جمهور،اول از همه مجری قانون است.و با قانون گریزی چه بلاها که بر سر مملکت نمی آید!