تبليغاتX
حقوق اقتصادی
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است«یک ضرب المثل آلمانی»

«درباره الی...»خیلی با حس و حال این روزها نزدیک است.تک تک آدم های-اتفاقا حقوقی- این فیلم این حق را به خود می دهند که الی را محاکمه و محکوم کنند.  هیچ کس به یاد نمی آورد که الی چرا به دریا رفت؟هیچ کس حتی ذره ای خود را مقصر نمی داند.همه با تمام نیرو سعی دارند الی را گناهکار بدانند.نمی دانم چرا وقتی فیلم را می دیدم یاد جمله ای  از یکی از بزرگان دین می افتادم:وای به حال کسی که برای عیبی که در وجود خودش است دیگری را سرزنش کند.
الی بی گناه ترین آدم این فیلم است. و همه این آدم ها ،وقیحانه همه تقصیرها را به گردن او می اندازند.این آدم ها ماییم.آدم های گناهکار متظاهر به بی گناهی ...آدم های سیاه.آدم های خودمانی روزهای شادی و آدم های محافظه کار و ریا کار روزهای سختی...من دلم می سوزد .برای خودم که یکی از این آدمک ها هستم.برای همه مان که عادت کرده ایم به گناهکار بودن.به اینکه فقط وقت شادی با هم باشیم.من دلم می سوزد برای همه مان،که بی تفاوت و محافظه کار و ریا کاریم.خوش به حال الی...

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:19 توسط مینا حسینی |

برگه های سبز و آبی و قرمز و سفید  زیر پاهای کوچکش لگد مال می شوند.
ماشین ها بوق می زنند و صدایشان با صدای شعارها در هم می آمیزد.«زندانی سیاسی..» «مفسد اقتصادی...»،«آزادی اندیشه...»،«عدالت اقتصادی...»،معنی تمام کلمات را نمی فهمد.فکر می کند که چند روز است خیابان ها شلوغ تر شده.از این که کسی به او توجهی نمی کند ناراحت نیست.قلب کوچکش یاد نگرفته کینه ورزی را.نمی فهمد حسادت و نفرت و قدرت طلبی یعنی چه.او خوشحال است.نه اینکه باید خوشحال باشد ....نه...حتی به او حق می دهم اگر گله کند...اگر بخواهد از زمان ...از زمین...حتی از خدا گله کند که چرا؟؟؟اما او لبخند می زند و به صدای ترانه ای که برادر کوچکش می خواند می اندیشد...«یه دلم می گه برم...برم...یه دلم می گه نرم...نرم...طاقت نداره...دلم...دلم...بی تو چه کنم....»لبخند می زند و راضی است.از هیچ کس هیچ نمی خواهد.برای او همین که کنار سینما آفریقا با برادرش ساز بزند و بخواند کافی است.کاش به قدر او قانع بودیم...کاش به قدر او از دنیا می خواستیم...کاش به قدر او از محبت سرشار و از کینه تهی بودیم...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:44 توسط مینا حسینی |

این روزها همه جا بحث انتخابات است.توی تاکسی ،توی خیابان،حتی از کنار رهگذران که می گذری.

خوشحالم به خاطر اینکه جو سرد و یخ زده و خطرناک چهار سال پیش را نمی بینم و یا کمتر می بینم.امیدوارم آن جماعتی که هنوز معتقد به اعتراض مدنی خاموش هستند ،بدانند که مسئله مهم تر از آن است که به نظر می آید.

به میر حسین موسوی رای می دهم چون:

-به کیان خانواده و حضور زن در اجتماع معتقد است.به دلیل اینکه نقش زنان را در اجتماع محدود به نقش خواهری و نقش مادری نمی داند.معتقد به برابری است.زنان سرزمین من حق دارند که دیده شوند،نه در نقش های کلیشه ای سنتی و نه همیشه در کنج خانه.چرا همیشه پشت یک مرد موفق یک زن موفق است و نه در کنار او؟

-به کرامت انسانی معتقد است.در جواب دوست عزیزی که گفت:کرامت انسان به چه دردمان
 می خورد می گویم که همه چیز در همین کرامت نهفته است که  بدا به آن روزی که انسان،محترم شمرده نشود...

-به حکومت قانون معتقد است.و این همان حلقه ی گم شده است.رییس جمهور،اول از همه مجری قانون است.و با قانون گریزی چه بلاها که بر سر مملکت نمی آید!

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:35 توسط مینا حسینی |

جنگ صلح است

آزادی بردگی است

نادانی توانایی است

این سه شعار که در واقع زیر بنای فکری «حزب»را در کتاب بی نظیر «1984»نوشته ی جرج اورول تشکیل می دهد،بیانگر دیدگاه توتالیتری است که حتی قدرت تفکر را از انسان ها سلب می کند.در «اقیانوسیا»که داستان در آن جا می گذرد،«حزب»از صبح تا شب تمامی رفتار و حرکات مردم را زیر نظر دارد.هیچ کس ،حتی در فکر خود قادر نیست ذره ای در اصول اعتقادی «حزب» و حقانیت«برادر ارشد» شک کند.تلویزیون ها ،همه جا مردم را می پایند.هیچ کس قادر به خاموش کردن آنها نیست.زندگی خصوصی و هدف خصوصی هیچ معنایی ندارد و پنهانکاری و تردید،جرم های نابخشودنی هستند.وزارت های چهارگانه «حقیقت»،«فراوانی»،«عشق» و «صلح»همه امور مملکت را زیر نظر دارند.در وزارت حقیقت ،کارمندان بسیاری به جعل حقیقت مشغولند.هیچ تاریخی غیر از امروز وجود ندارد.در وزارت عشق،پلیس افکار فعالیت می کند.«بزه فکری»هر گونه اندیشه شکاک،پرسشگر،و هرگونه فکر کردن و مخالفت را ،حتی اگر به زبان نیاید،شامل می شود.نوع دیگری از  این جرایم«Face crime » است،که معرف  هرگونه نشانی از بی اعتقادی به مرام حزب،در صورت شخص مجرم است.«دو فکری» نیز ،بنا به تعریفی که نویسنده ارائه می دهد،پذیرفتن دو عقیده مشابه و متضاد در یک زمان است.این مفهوم که از مفاهیم «زبان جدید »است،در جهت منافع حزب به کار می آید.

نوع مجازات ها نیز متفاوت است.«اتاق 101»،آمیزه ای از وحشت و اضطراب ونوع متفاوتی از شکنجه.تغییر عقیده ی شخص و باور پیدا کردن قلبی وی به مرام حزب با ریشه زدن در فکر شخص.نوع دیگر مجازات «تبخیر شدن» است.تفاوت مجازات تبخیر با مثلا اعدام این است که کسی که تبخیر می شود نه تنها اکنون مرده است،بلکه تمامی آثار او از گذشته نیز پاک می شود.انگار که او در هیچ زمانی وجود نداشته است.

حزب بر انسانیت انسانها حکومت می کند تا به آنها بفهماند که مفهوم آزادی چیزی جز بردگی نیست و برده ی حزب بودن،نهایت آزادی است.حزب ،مردم را در حماقت و بی خبری و گمراهی نگه می دارد تا به آنها بفهماند که هر چه نادان تر باشی ،تواناتری.حزب همواره با کشورهای رقیب در جنگ است،چون در شرایط جنگ،راحت تر می توان به مردم دروغ گفت و آسان تر می توان بر آنها حکومت کرد.

پ.ن:خواننده عزیزی راجع به رشته حقوق اقتصادی سوال پرسیده بودند،پاسخشان این است که دکترای این رشته در ایران وجود ندارد .و از نظر بازار کار هم تفاوت چندانی با سایر گرایشهای حقوق ندارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:3 توسط مینا حسینی |

Bioethics is love of life

امروز اختتامیه «دهمین اجلاس آسیایی اخلاق زیستی و چهارمین نشست آسیایی-اقیانوسیه یونسکو در حوزه اخلاق » بود.شاید بتونم بگم که این بهترین کنفرانسی بود که تا به حال در آن شرکت داشتم.برنامه های منظم،سطح بالای مقالات ارائه شده و حضور مهمانانی از 25 کشور جهان،فرصتی را فراهم آورد تا با اندیشمندان مختلفی آشنا بشم.با دکتر کوپوس وامی (استاد دانشگاه شفیلد انگلستان)راجع به حقوق و تکنولوژی های جدید،مالکیت فکری و نوع آموزش حقوق در ایران و مقایسه آن با انگلستان صحبت کنم،با پرفسور دی کاسترو(رییس انجمن آسیایی اخلاق زیستی و استاد دانشگاه ملی سنگاپور)راجع به direct to consumer advertising   بحث کنم،با دکتر آنوجا فرنانودو(استاد تاریخ پزشکی سریلانکا) از حفظ حقوق بیمار در وندیداد زرتشت سخن بگم،با ورونیکا زانتوی مجارستانی از سیاست و حقوق و نظریه انتخاب عمومی و عقاید جان لاک فیلسوف صحبت کنم و دکترماریا مک دونالد(استاد دانشگاه تورنتو کانادا) و پرفسور دانیل میسل(رییس دفتر  یونسکو در تایلند و صاحب چندین کتاب اخلاق زیستی) رو ببینم.

پ.ن:چقدر از اینکه پوسترم به زبان فارسی بود،شرمنده شدم.

پ.ن 2:چقدر از اینکه چندنفر ازمن کپی مجلات انگلیسی حقوقی در ایرانو خواستند و چنین مجله ای در ایران وجود نداره! شرمنده شدم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:23 توسط مینا حسینی |

وقتی اول دبیرستان بودم و یکی از تلخ ترین وقایع زندگیم رخ داد ...سال کهنه که می رفت و سال نو  که می آمد شعر غم انگیزی سرودم :

امسال هم گذشت....

سالی پر از ترانه گل های بی کسی...

خب سال ۸۷ هم گذشت...

دعا می کنم که در سال جدید:

همه  مردم دنیا در صلح و آرامش زندگی کنند.

هیچ جنگی نباشد...هیچ خانه ای ویران نشود.

چشمان هیچ کودکی در غم از دست دادن پدر و مادرش گریان نشود.

هیچ حقی پایمال نشود.

هیچ جنگلی نابود نشود.

هیچ انسان آزاده ای اسیر نشود....آزادگی اش را به دنیا  نفروشد....

امیدوارم که سال جدید سال سبزی برای همه ی مردم دنیا باشد.

آمین

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:22 توسط مینا حسینی |

 

(پیوند حقوق بشر و حقوق مصرف کننده در حمایت از سلامت بیماران مبتلا به ایدز)

فصلنامه حقوق پزشکی - سال دوم شماره  پنجم تابستان ۱۳۸۷

چکیده

مساله ایذر و حقوق بیماران مبتلا به آن از مسائل مهم قرن حاضر به شمار می رود.هر چند که اولین حقوقی که برای این بیماران متصور است حقوق بشر، از جمله حق برخورداری از سلامت بدون تبعیض و تفاوت است،اما حمایت حقوقی از این قشر نباید محدود به حقوق بشر شود.از میان سایر رشته های حقوقی ،حقوق مصرف کننده شباهت زیادی به حقوق بشر دارد و در راه حمایت از سلامت بیماران مبتلا به ایدز می توان از راه کارهای حقوق مصرف کننده نیز بهره جست.حمایت از این بیماران با عنوان مصرف کنندگان تولیدات دارویی و خدمات پزشکی،درمانی و بهداشتی ،به همراه حق برخورداری از اطلاعات و آموزش برای ایشان می تواند گامی در جهت حفظ حقوق ایشان به شمار آید.

 (تاریخچه ،ماهیت و تحولات پول و بانک )

ماهنامه دادگستر شماره سی و دوم-زمستان ۱۳۸۷

چکیده

تاریخ اقتصاد نشان می دهد که حکومتها برای نشان دادن اقتدارشان سکه ضرب می کردند . رواج سکه نشانه ای از پذیرش حکومت بود . بنابراین هر اندازه که حوزه جغرافیایی پذیرش سکه گسترده تر می شد ، حکومت پابرجاتر و پرقدرت تر به نظر می رسید . روند تدریجی و تکاملی پیدایش پول،تا به امروز که شاهد نسل تازه ای از پول الکترونیکی هستیم،ما را به این نکته واقف می سازد که:تمدن بشریت چه راه درازی را طی کرده و چه بسا چه راه طولانی تری را در پیش دارد.کنکاش در باب ماهیت پول از آن جهت به کار می آید که اگر دیدگاه ما به این مفهوم عوض شود،شاید راه برای پذیرفتن بسیاری از اصول یک بانکداری پویا،کارآمد و مطابق با نیاز های  اقتصادی و اجتماعی روز باز شود.

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:45 توسط مینا حسینی |

روزهای خوبی نیست.هیچ چیز به اندازه انتظار آدمو کلافه نمی کنه.پایان نامه ام همینجوری بعد از گذشت دو ماه ونیم از آماده شدندش داره خاک می خوره و من هر روز میرم آموزش و میام تا ببینم مشکل مجوز دفاع حل شده یا نه....که گویا قسمت نیست ما تو سال 87 دفاع کنیم.مشکل خیلی مسخره است.یکی از اساتید محترم دوست نداره نمره یکی از دروس ترم دومو بده!و من این همه مدته که در انتظارم...به هر حال تو این مدت نشستم یه دل سیر فیلم دیدم بعد از مدتها.اندکی سر خودمو خلوت کردم و این هم مشاهدات من از فیلم های نامزد اسکار امسال:

1-مورد عجیب بنجامین باتن(The curious case of Benjamin Button):این فیلم که فکر کنم کاندید 13 تا اسکار شده فیلم خوبیه.یه داستان عجیب و غریب .زندگی قهرمان فیلم یه جورایی سر و ته شده .یعنی 80 ساله به دنیا میاد و بعد کم کم جوون می شه تا نوزاد می میره.خیلی به فلسفه دوره های مختلف زندگی انسان فکر کردم،انگار که واقعا همه چی توی طبیعت سر جای خودشه.مثلا دوره کودکی بعد از نوجوانی نیست.یا پیری بعد از جوانیه.زندگی کلا چیز عجیبیه،نه فقط زندگی بنجامین باتن.احتمالا این فیلم برنده اسکار بهترین فیلم میشه!

2-شک(Doubt):این فیلمو خیلی دوست داشتم.هر چند که فقط تو سه شاخه کاندید شده بود.اما حکایت همون قضاوت های زود هنگام و عجولانه و بدون تفکر ما انسانها بود که به خودمون اجازه می دیدم راجع به تک تک آدمای روی زمین نظر بدیم،محکومشون کنیم،بهشون توهین کنیم.گویا فیلم«درباره الی»مضمونی این چنینی داشته.(خوشحالم که خرس نقره ای جشنواره برلین نصیب کارگردانش شد).

3-خواننده(The Reader) : این فیلمم بد نبود.در به یاد آوردن خاطرات نوجوانی  یک وکیل دادگستری گریزی هم به هولوکاست می زد .نکته  جالب این بود که  تلاش متهم  برای مخفی کردن راز بیسوادی خودش منجر شد به حبس ابد برای اون.یعنی ایشون ترجیح داد که یه عمر زندانی باشه اما کسی نفهمه بیسواده!خوشحالم که با سوادم!

4-Changeling (به نظرم ترجمه بچه اشتباهی خیلی ترجمه قشنگی نیست!):این فیلم که تو سال 1928 شروع می شه داستان یه مادریه از نوع آنجلیا جولی که بچه اش گم می شه ،بعد یه بچه دیگه میارن می دن بش و می گن این بچته.هر چی می گه:بابا!یعنی من بچه خودمو نمی شناسم!!زیر بار که نمی رن هیچی،می ندازنش تو تیمارستان!بازی جولی قشنگ بود.به نظر من که اسکارو می گیره.

5-Revolutionary Road(اینم ترجمه کردن به مسیر انقلابی!!حالا اسم این جاده رو چرا ترجمه کردن و اصولا چه انقلابی در این فیلم صورت گرفت که ما ندیدیم بماند!):این فیلمم یه جورایی غم انگیز بود ولی از نوع یاس فلسفی اش! خیلی نکته جدیدی نداشت.من به شخصه نسخه ایرانیشو «به همین سادگی»ترجیح می دم(البته از نظر یاس فلسفی زنانه اش مقایسه کردم).

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:54 توسط مینا حسینی |

خیلی ها معتقدند اقتباس ادبی یا سینمایی نقض حقوق مالکیت فکری نیست.البته اقتباس مسلما شرایطی دارد که مهم ترین آن ذکر اسم اثر اصلی و نویسنده آن است.در نقض مکرر حقوق مالکیت فکری با الهام ،اقتباس و کپی برداری از فیلم های خارجی در ایران هیچ شکی نیست. جدیدترین نسخه این کپی برداری را در سریالی با نام شب می گذرد در تلویزیون شاهد هستیم.در این سریال دقیقا زندگی یکی از شخصیت های سریال معروف  لاست به نام جان لاک به تصویر کشیده شده است.این کپی برداری در حد تکرار دقیق دیالوگ های نسخه امریکایی است.!!به نظر من  حداقل احترام به حقوق مالکیت فکری ذکر نام ماخذ اصلی در تیتراژ است!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 13:29 توسط مینا حسینی |

به تازگی شاهکار  بسیار زیبای جنگ و صلح را مطالعه کردم .

اما نه آقای تولستوی!

این کتاب کتاب صلح نیست...کتاب جنگ است.من با فکر ناقصم نمی توانم به هیچ دلیلی هیچ جنگی را توجیه کنم.شما معتقدی که  جنگ یکی از واقعیات های اجتماعی است که هر ملتی خود را با آن محک می زند و برای خود قهرمان ها می آفریند،اما نظر من ،من شبیه نظری است که شما  از قول یکی از قهرمان های زن داستان می گویی:من نمی توانم جنگ را درک کنم!حالا شما  به ما بخند و با تمسخر بگو که:ذهن زنها قادر به درک چرایی جنگ نیست!

نه آقای هگل!

 نظر شما را هم نمی توانم هضم کنم!که:

  • جنگ عاملی است که می‌تواند آگاهی اجتماعی هر ملت را ، با حراست از وحدت معنوی آن ، در برابر هرگونه فرد گرایی استحکام بخشد. در صورتی که اگر فردگرایی به خود گرایی کشانده شود، حیات جامعه و دولت را به خطر خواهد افکند.
  • جنگ موجب تعالی انسان – شهروند نیز می‌گردد، زیرا شهروند با پذیرفتن و استقبال خطر و مرگ خود را بر فراز قله بلند آزادی می‌رساند.
  • هیچ چیزی از دید من نمی تواند جنگ را توجیه کند....جنگ چیز وحشتناکی است...

    + نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:50 توسط مینا حسینی |

     
    آمار سایت از تاریخ 13 دی ماه 86