تمام شد.
همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد...
امروز پس از حدود نه ماه انتظار برای دریافت مجوز ناقابل دفاع ،موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد حقوق اقتصادی با نمره 19 شدم.در این مدت اینقدر موانع گوناگون را برای دفاع طی کردم که نوشتن همه آنها کتابی می شود.از اعلام نشدن نمره یکی از دروس تا قفل نشدن دروس مختلف در سیستم،از نبودن تاییدیه تحصیلی در پرونده تا گم شدن کل پرونده تحصیلی این جانب ،سفرهای پی در پی اساتید داور و راهنما و مشاور و و و ...عمری بود این مدت.از بس احساس ناامیدی می کردم با خود عهد کرده بودم تا دفاع نکرده ام مطلبی ننویسم.
بالاخره تمام شد.
.
آیا واقعا کتاب «شخصیتی »متفاوت از نویسنده اش داراست؟
به این جمله خیلی زیاد اندیشیده ام.بسیاری اوقات سعی کردم که وقتی کتابی را می خوانم فقط به کتاب فکر کنم و نه به نویسنده و شخصیت نویسنده اش.اما قبول کنید که این کار امکان ندارد!اسم نویسنده و تفکرش ناخودآگاه در دانه دانه کلمات کتاب جاری است.شما نمی توانی کتابی از «هدایت »بخوانی و به اسم نویسنده فکر نکنی. شخصیت «فدریکو گارسیا لورکا» در تمام شعرهایش جاری است.روحیه آزاده خواهی «جورج اورول»را می توانی با خواندن ده صفحه از «قلعه حیوانات» و «1984» لمس کنی.اوج نفرت «آلبرکامو» را از «نظام حقوقی لرزان»می توانی از روح حاکم بر کتابهایش بچشی. شخصیت«نیکوس کازانتزاکیس» را کافی است تنها با «آزادی یا مرگ» در ذهنت ترسیم کنی.ذهن خلاق و عصیان گر «سلنیجر» به روشنی در «ناتور دشت»،«فرنی و زویی» و «جنگل واژگون» پیداست.می توانی دغدغه های «گابریل گارسیا مارکز» را در«صد سال تنهایی»درک کنی .آیا می شود «تهوع»سارتر را خواند و متاثر از نام ساتر نشد؟آیا می شود «دنیای سوفی»را خواند و به اسم «یوستین گوردر» فکر نکرد؟«کوری» و «بینایی» ساراماگو را خواند و ندانست که ساراماگو کیست؟نه…نمی شود.من معتقدم که «کتاب» و «نویسنده» دو شخصیت متفاوت نیستند.با این اوصاف هرگز نمی توانم بار دیگر «کافه پیانو»را بخوانم و به «فرهاد جعفری»و حرفهای قبل و بعد از انتخاباتش فکر نکنم و از خواندن این کتاب لذت هم ببرم!
پ.ن:قابل توجه عزیزانی که مدام در خصوص نوشتن مطالب سیاسی به من تذکر می دهند:این مطلب اصلا سیاسی نیست!من را به خود سانسوری محکوم نفرمایید!
پ.ن 2:برای اطلاعات بیشتر این لینک ها را در نقد «کافه پیانو» و «نویسنده اش»به همراه نظرات نویسنده ی محترم ملاحظه فرمایید:
http://www.natoor.com/2009/06/1565.php
http://vakilejavan.blogfa.com/post-75.aspx
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=56472
http://horman-unity.com/?p=2195
http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?51746
http://publiclaw.blogfa.com/post-224.aspx
http://talkhzibast.persianblog.ir/post/76
http://mehrvash.persianblog.ir/post/843
و نظرات آقای نویسنده در
حادثه دلخراش سقوط یک هواپیمای دیگر ،باب بحثی را در خصوص حقوق مصرف کنندگان خدمات در ایران باز می کند.آیا این مصرف کنندگان نیز حقوقی دارند؟هنگامی که هیچ قانونی خاصی به حمایت از حقوق مصرف کنندگان خدمات هواپیمایی در ایران اختصاص ندارد و هیچ قانون حمایت از مصرف کننده ای به طور عام ،حقوق این مصرف کنندگان را مد نظر قرار نداده است و هیچ NGO ی حمایت از حقوق مصرف کنندگان خدماتی در ایران فعال نیست تا برای تصویب قانون و اجرای آن نهادهای مربوطه را تحت فشار قرار دهد.این بار اول نیست که چنین حادثه ای در ایران رخ می دهد.پاسخ هایی از قبیل اینکه :در دیگر نقاط جهان نیز این مسائل رخ می دهد،پاسخ مناسبی نیست.حق برخورداری از سلامت از ابتدایی ترین حقوق مصرف کنندگان است.حق برخورداری از حمایت دولت و حق به رسمیت شمردن حقوق ابتدایی این قشر از دیگر حقوق نقض شده ایشان در ایران است.مسئول این حوادث نه تنها یک شخص و یک نهاد بلکه همه افراد و نهادها وسازمان هایی هستند که در جهت حمایت از مصرف کنندگان گامی بر نمی دارند.حتی وجود قانونی بدون اجرای آن نیز دردی را دوا نمی کند.لایحه ی حمایت از حقوق مصرف کنندگان-با وجود تمامی ایرادات حقوقی که به آن وارد است- پس از 15 سال رفت و آمد بین مجلس و شورای نگهبان هنوز به صورت قانون در نیامده است.
این چندمین توپولوفی است که سقوط می کند؟بهتر نیست با بررسی و جستجو در خصوص علت اصلی سقوط این نوع هواپیماهای قدیمی و مستعمل ،استانداردهای پرواز را در جهت بهبود حقوق مسافران بالا برده و این هواپیماهای روسی مستعمل را از رده خارج کنیم؟
در پي انتشار متن موسوم به اصلاح آيين نامه اجرائي لايحه استقلال كانون وكلا مصوب ۲۷/۳/۸۸ در روزنامه رسمي مورخ ۷/۴/۸۸ جلسه مشترك اعضاء هيات مديره كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر كشور در تاريخ ۱۴/۴/۸۸ در تهران تشكيل و نظر اتفاقي كانونهاي وكلاي دادگستري ايران در قالب اين بيانيه به شرح آتي اعلام مي شود:
نظر به عدم رعايت شرط ماده ۲۲ لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري در تدوين آيين نامه اصلاحي مبني بر لزوم پيشنهاد هر نوع آيين نامه راجع به وكالت از طرف كانون وكلاي دادگستري و نظر به مغايرت جدي آيين نامه اصلاحي مذكور با مفاد لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت و برخي از آراء هيات عمومي ديوان عدالت اداري و ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري به اسم اصلاح آيين نامه«درباره الی...»خیلی با حس و حال این روزها نزدیک است.تک تک آدم های-اتفاقا حقوقی- این فیلم این حق را به خود می دهند که الی را محاکمه و محکوم کنند. هیچ کس به یاد نمی آورد که الی چرا به دریا رفت؟هیچ کس حتی ذره ای خود را مقصر نمی داند.همه با تمام نیرو سعی دارند الی را گناهکار بدانند.نمی دانم چرا وقتی فیلم را می دیدم یاد جمله ای از یکی از بزرگان دین می افتادم:وای به حال کسی که برای عیبی که در وجود خودش است دیگری را سرزنش کند.
الی بی گناه ترین آدم این فیلم است. و همه این آدم ها ،وقیحانه همه تقصیرها را به گردن او می اندازند.این آدم ها ماییم.آدم های گناهکار متظاهر به بی گناهی ...آدم های سیاه.آدم های خودمانی روزهای شادی و آدم های محافظه کار و ریا کار روزهای سختی...من دلم می سوزد .برای خودم که یکی از این آدمک ها هستم.برای همه مان که عادت کرده ایم به گناهکار بودن.به اینکه فقط وقت شادی با هم باشیم.من دلم می سوزد برای همه مان،که بی تفاوت و محافظه کار و ریا کاریم.خوش به حال الی...
برگه های سبز و آبی و قرمز و سفید زیر پاهای کوچکش لگد مال می شوند.
ماشین ها بوق می زنند و صدایشان با صدای شعارها در هم می آمیزد.«زندانی سیاسی..» «مفسد اقتصادی...»،«آزادی اندیشه...»،«عدالت اقتصادی...»،معنی تمام کلمات را نمی فهمد.فکر می کند که چند روز است خیابان ها شلوغ تر شده.از این که کسی به او توجهی نمی کند ناراحت نیست.قلب کوچکش یاد نگرفته کینه ورزی را.نمی فهمد حسادت و نفرت و قدرت طلبی یعنی چه.او خوشحال است.نه اینکه باید خوشحال باشد ....نه...حتی به او حق می دهم اگر گله کند...اگر بخواهد از زمان ...از زمین...حتی از خدا گله کند که چرا؟؟؟اما او لبخند می زند و به صدای ترانه ای که برادر کوچکش می خواند می اندیشد...«یه دلم می گه برم...برم...یه دلم می گه نرم...نرم...طاقت نداره...دلم...دلم...بی تو چه کنم....»لبخند می زند و راضی است.از هیچ کس هیچ نمی خواهد.برای او همین که کنار سینما آفریقا با برادرش ساز بزند و بخواند کافی است.کاش به قدر او قانع بودیم...کاش به قدر او از دنیا می خواستیم...کاش به قدر او از محبت سرشار و از کینه تهی بودیم...
این روزها همه جا بحث انتخابات است.توی تاکسی ،توی خیابان،حتی از کنار رهگذران که می گذری.
خوشحالم به خاطر اینکه جو سرد و یخ زده و خطرناک چهار سال پیش را نمی بینم و یا کمتر می بینم.امیدوارم آن جماعتی که هنوز معتقد به اعتراض مدنی خاموش هستند ،بدانند که مسئله مهم تر از آن است که به نظر می آید.
به میر حسین موسوی رای می دهم چون:
-به کیان خانواده و حضور زن در اجتماع معتقد است.به دلیل اینکه نقش زنان را در اجتماع محدود به نقش خواهری و نقش مادری نمی داند.معتقد به برابری است.زنان سرزمین من حق دارند که دیده شوند،نه در نقش های کلیشه ای سنتی و نه همیشه در کنج خانه.چرا همیشه پشت یک مرد موفق یک زن موفق است و نه در کنار او؟
-به کرامت انسانی معتقد است.در جواب دوست عزیزی که گفت:کرامت انسان به چه دردمان
می خورد می گویم که همه چیز در همین کرامت نهفته است که بدا به آن روزی که انسان،محترم شمرده نشود...
-به حکومت قانون معتقد است.و این همان حلقه ی گم شده است.رییس جمهور،اول از همه مجری قانون است.و با قانون گریزی چه بلاها که بر سر مملکت نمی آید!
جنگ صلح است
آزادی بردگی است
نادانی توانایی است
این سه شعار که در واقع زیر بنای فکری «حزب»را در کتاب بی نظیر «1984»نوشته ی جرج اورول تشکیل می دهد،بیانگر دیدگاه توتالیتری است که حتی قدرت تفکر را از انسان ها سلب می کند.در «اقیانوسیا»که داستان در آن جا می گذرد،«حزب»از صبح تا شب تمامی رفتار و حرکات مردم را زیر نظر دارد.هیچ کس ،حتی در فکر خود قادر نیست ذره ای در اصول اعتقادی «حزب» و حقانیت«برادر ارشد» شک کند.تلویزیون ها ،همه جا مردم را می پایند.هیچ کس قادر به خاموش کردن آنها نیست.زندگی خصوصی و هدف خصوصی هیچ معنایی ندارد و پنهانکاری و تردید،جرم های نابخشودنی هستند.وزارت های چهارگانه «حقیقت»،«فراوانی»،«عشق» و «صلح»همه امور مملکت را زیر نظر دارند.در وزارت حقیقت ،کارمندان بسیاری به جعل حقیقت مشغولند.هیچ تاریخی غیر از امروز وجود ندارد.در وزارت عشق،پلیس افکار فعالیت می کند.«بزه فکری»هر گونه اندیشه شکاک،پرسشگر،و هرگونه فکر کردن و مخالفت را ،حتی اگر به زبان نیاید،شامل می شود.نوع دیگری از این جرایم«Face crime » است،که معرف هرگونه نشانی از بی اعتقادی به مرام حزب،در صورت شخص مجرم است.«دو فکری» نیز ،بنا به تعریفی که نویسنده ارائه می دهد،پذیرفتن دو عقیده مشابه و متضاد در یک زمان است.این مفهوم که از مفاهیم «زبان جدید »است،در جهت منافع حزب به کار می آید.
نوع مجازات ها نیز متفاوت است.«اتاق 101»،آمیزه ای از وحشت و اضطراب ونوع متفاوتی از شکنجه.تغییر عقیده ی شخص و باور پیدا کردن قلبی وی به مرام حزب با ریشه زدن در فکر شخص.نوع دیگر مجازات «تبخیر شدن» است.تفاوت مجازات تبخیر با مثلا اعدام این است که کسی که تبخیر می شود نه تنها اکنون مرده است،بلکه تمامی آثار او از گذشته نیز پاک می شود.انگار که او در هیچ زمانی وجود نداشته است.
حزب بر انسانیت انسانها حکومت می کند تا به آنها بفهماند که مفهوم آزادی چیزی جز بردگی نیست و برده ی حزب بودن،نهایت آزادی است.حزب ،مردم را در حماقت و بی خبری و گمراهی نگه می دارد تا به آنها بفهماند که هر چه نادان تر باشی ،تواناتری.حزب همواره با کشورهای رقیب در جنگ است،چون در شرایط جنگ،راحت تر می توان به مردم دروغ گفت و آسان تر می توان بر آنها حکومت کرد.
پ.ن:خواننده عزیزی راجع به رشته حقوق اقتصادی سوال پرسیده بودند،پاسخشان این است که دکترای این رشته در ایران وجود ندارد .و از نظر بازار کار هم تفاوت چندانی با سایر گرایشهای حقوق ندارد.
Bioethics is love of life
امروز اختتامیه «دهمین اجلاس آسیایی اخلاق زیستی و چهارمین نشست آسیایی-اقیانوسیه یونسکو در حوزه اخلاق » بود.شاید بتونم بگم که این بهترین کنفرانسی بود که تا به حال در آن شرکت داشتم.برنامه های منظم،سطح بالای مقالات ارائه شده و حضور مهمانانی از 25 کشور جهان،فرصتی را فراهم آورد تا با اندیشمندان مختلفی آشنا بشم.با دکتر کوپوس وامی (استاد دانشگاه شفیلد انگلستان)راجع به حقوق و تکنولوژی های جدید،مالکیت فکری و نوع آموزش حقوق در ایران و مقایسه آن با انگلستان صحبت کنم،با پرفسور دی کاسترو(رییس انجمن آسیایی اخلاق زیستی و استاد دانشگاه ملی سنگاپور)راجع به direct to consumer advertising بحث کنم،با دکتر آنوجا فرنانودو(استاد تاریخ پزشکی سریلانکا) از حفظ حقوق بیمار در وندیداد زرتشت سخن بگم،با ورونیکا زانتوی مجارستانی از سیاست و حقوق و نظریه انتخاب عمومی و عقاید جان لاک فیلسوف صحبت کنم و دکترماریا مک دونالد(استاد دانشگاه تورنتو کانادا) و پرفسور دانیل میسل(رییس دفتر یونسکو در تایلند و صاحب چندین کتاب اخلاق زیستی) رو ببینم.
پ.ن:چقدر از اینکه پوسترم به زبان فارسی بود،شرمنده شدم.
پ.ن 2:چقدر از اینکه چندنفر ازمن کپی مجلات انگلیسی حقوقی در ایرانو خواستند و چنین مجله ای در ایران وجود نداره! شرمنده شدم.
امسال هم گذشت....
سالی پر از ترانه گل های بی کسی...
خب سال ۸۷ هم گذشت...
دعا می کنم که در سال جدید:
همه مردم دنیا در صلح و آرامش زندگی کنند.
هیچ جنگی نباشد...هیچ خانه ای ویران نشود.
چشمان هیچ کودکی در غم از دست دادن پدر و مادرش گریان نشود.
هیچ حقی پایمال نشود.
هیچ جنگلی نابود نشود.
هیچ انسان آزاده ای اسیر نشود....آزادگی اش را به دنیا نفروشد....
امیدوارم که سال جدید سال سبزی برای همه ی مردم دنیا باشد.
آمین